روضه – به میدان می‌رود جنگ‌آوری گویا به پیکاری – حاج محمود کریمی

به میدان می‌رود جنگاوری گویا به پیکاری

به مسجد می‌رود زهرا، امامش را دهد یاری

 

به مسجد می‌رود تا پایه‌هایش را بلرزاند

که مسجد بی‌علی چیزی ندارد جز ستم‌کاری

 

امام مسجد بی‌مرتضی، لات و هبل هستند

علی، دین است و چون زهرای اطهر نیست دین‌داری

 

بسوزد فرش آن مسجد؛ فرو ریزد ستون‌هایش

که در آن بیعت از اسلام می‌گیرند اجباری

 

شکسته پهلویش امّا به ابرو خم نمی‌آرد

چنان شیر جوانی خورده زخم از گلّه کفتاری

 

صلابت یعنی یک‌صد زخم خوردی و سر پایی

که ظالم را بکوبی و به مظلومان دهی یاری

 

ألا ای اهل عالم! فاطمه سر خم نخواهد کرد

برای هیچ طاغوتی؛ برای هیچ جبّاری

 

حمایت کردن دخت پیمبر از علی یعنی

مسلمان هم که باشی، بی‌علی در جمع کفّاری

 

زبان وا کرد تا نفرین کند، مسجد تنش لرزید

عجب شمشیر برّانی! عجب زهرای کرّاری

 

اگر بند طناب از دست حیدر وا نمی‌کردند

نمی‌ماند از همان مسجد براشان غیر آواری

 

فدک را غصب کردند و ندانستند در واقع

علی، سرمایه‌ی زهراست نه باغ و زمین؛ آری

 

چنان دور علی می‌گشت در مسجد که در عمرش

نگشته هیچ حاجی دور کعبه با سبک‌باری

 

سبک‌بارانه امّا زخم‌خورده خانه برگشتند

ز میدان می‌رسد جنگ‌آوری گویا ز پیکاری

 

گذشت از محسنش پشت در امّا از علی هرگز

و بار انداخت تا کم گردد از دوش علی، باری

دیدگاهتان را بنویسید