مصیبت هایم امشب جان گدازه – حاج محمود کریمی

مصیبت‌هایم امشب جان‌گدازه

که مانده روی دستم یک جنازه

 

نبیند کاش زینب روی دوشم

ز تابوتش بریزد خون تازه

 

به یاد لرزه‌های پیکر تو

گرفته لرزه پای شوهر تو

 

به قبرت خاک می‌ریزم ولیکن

بریزد خاک بر سر دختر تو

 

الهی دخترت زینب بمیرد

ببین تنهایی‌ام را ای عزیزم

 

الهی از کنارت برنخیزم

خودم با دست خود خاکت نمودم

چه خاکی بعد تو بر سر بریزم؟

 

کمی از غسل زیر پیرهن ماند

کمی از خون خشک بر بدن ماند

 

کفن را در بغل بگرفت و بو کرد

همان طفلی که آخر بی‌کفن ماند

دیدگاهتان را بنویسید