ای ذات خداجوی حقیقتطلب آینهسیرت
ای نفس گرامی پر از معرفت و حلم و بصیرت
شمس و قمر افتاده به زیر قدمت، بین مسیرت
در وصف تو این بس که علی، شیر خدا بوده اسیرت
ای آن که شده بافته سجّادهات از بال ملائک
ما مست حسینیم و پریشان تو، حَلَّت بفنائک
ای محرم درگاه! أغیثینی
ای خاک درت، ماه! أغیثینی
از سرّ دل، آگاه! أغیثینی
بازوی یداللّه! أغیثینی
آیات هویدای خداوند جلی، سورهی کوثر
ای زادهی دامان خدیجه، ثمر پاک پیمبر
تنها تو شدی کفو علی؛ کفو تو تنها شده حیدر
وصفت به کتاب و دوسهتا شعر و غزل نیست میسّر
باز از تو وقیحانه نوشتم غزلی را مع ذلک
ما مست حسینیم و پریشان تو، حَلَّت بفنائک
بانوی کرامات! أغیثینی
سر منشاء خیرات! أغیثینی
ای صدر مقامات! أغیثینی
ای مادر سادات! أغیثینی
فرزانهی بی مثل و مثل، فاطمه؛ صدّیقهی کبری
محبوبهی مشتق شده از ذات خدا؛ اُمِّ أبیها
خاک قدم خادمهات، هاجر و آسیه و سارا
جز دامن پاک تو که میپرورد اینگونه پسر را
ما جمله گدایان حسینیم و تماماً بفدائک
ما مست حسینیم و پریشان تو، حَلَّت بفنائک
حوریهی مستور! أغیثینی
مرضیهی مشهور! أغیثینی
عذراء سلحشور! أغیثینی
ای نورٌ علی نور! أغیثینی