چنان که زهرا به‌روی ناقه می‌گذرد از صف قیامت – روضه

چنان که زهرا به‌روی ناقه می‌گذرد از صف قیامت

گذشت از شام و کوفه روی محمل غیرت سوار، زینب

 

خدای منصوره‌های عالم همیشه حق گفت و حق ادا کرد

ولی به جایش برادرش سر سپرد بر روی دار، زینب

 

سری به نی دید در مقابل، شکست سر را به چوب محمل

امان از آن دل! امان از آن دل! امان از این روزگار! زینب

 

اگر رود کوچه‌ی یهودی یا دل بازار با کبودی

به باطل هیچ بی وجودی نمی‌رود زیر بار، زینب

 

غمش در افلاک می‌نشیند؛ به چادرش خاک می‌نشیند

به روی حلمش، به قدر سوزن نمی‌نشیند غبار، زینب

 

به جان احمد زدند او را؛ زدند نه بد زدند او را

ولی همیشه حسین را بود اوّلین پای کار، زینب

 

علیمه زینب؛ حلیمه زینب؛ کریمه زینب؛ فهیمه زینب

نجیبه زینب؛ شریفه زینب؛ عفیفه زینب؛ وقار زینب

 

طهور زینب؛ شکور زینب؛ صبور زینب؛ غیور زینب

ملیکه زینب؛ عقیله زینب؛ نابغه‌ی روزگار، زینب

 

شفیعه زینب؛ کفیله زینب؛ عابده زینب؛ سیّده زینب

فصیحه زینب؛ بلیغه زینب؛ نجمه‌ی دنباله‌دار، زینب

 

علی سلامش؛ علی کلامش؛ علی علی، پرچم قیامش

چنان که در شام و کوفه گفتند: صاحب ذوالفقار، زینب

 

مدد گرفتم دمی بگویم به إذن پروردگار، زینب

چنان که دریا وسیع، زینب؛ چنان که کوه استوار، زینب

دیدگاهتان را بنویسید