روضه – پاییز شد یه‌روزه سوزوند باغچمونو – حاج محمود کریمی

پاییز شد یه‌روزه؛ سوزوند باغچمونو

کز کردیم یه‌گوشه؛ زیر نور مهتاب

سرد سرده خونه؛ گلدونا شکستن

مردن ماهیا توو حوض خالی از آب

 

به‌جای خش‌خش برگای پاییزی توو کوچه

صدای خش‌خش چوبای آتیش‌خورده میاد

به‌جای سر صدای بازیای بچّه‌گونه

صدای گریه‌‌های چن‌تا مادرمرده میاد

 

هرروز این خونه از اشک لبریزه

هر روز بارونه؛ هر شب پاییزه

 

لعنت به زمونه؛ تنهایی، غریبی

رسم روزگاره؛ اینه کار دنیا

از زهرا یه چادر که خاکی و پاره‌س

واسم یادگاری موند از دار دنیا

 

هنوزم با لباسایی که بوی دود گرفته

با هم خاکسترای مونده رو جارو می‌کردن

یواش از دیدن زخما به هم گفتن، شبایی

که مادر رو از این پهلو به اون پهلو می‌کردن

 

خون از چشمای دیوار می‌ریزه

هرروز بارونه؛ هر شب پاییزه

 

داغ قصّه امّا تازه اوّلش بود

پاییز از مدینه، سمت کربلا رفت

عصر روز آخر، آتیش حسادت

از بیت خدا تا بین خیمه‌ها رفت

 

وصیّت کرده بوده فاطمه هر شب برای

حسینش وقتی که خوابیده، ظرف آب بذارن

سه‌روزه بی‌کس افتاده روی ریگ بیابون

یه‌هفته میشه به بچّه‌ش یه‌قطره آب ندادن

دیدگاهتان را بنویسید