روضه – پاشد از جا روز آخر بسترش را جمع کرد – حاج محمود کریمی

پاشد از جا، روز آخر بسترش را جمع کرد

یک تبسّم زد؛ غم، دور و برش را جمع کرد

 

پاشد و محکم گره زد روسری را دور سر

محکمش کرد و کمی درد سرش را جمع کرد

 

بست جارو را به یک دستش ولی چون درد داشت

زیر یک پهلوش، دست دیگرش را جمع کرد

 

فضّه را اوّل صدا زد، یادش آمد فضّه بود

کودک افتاده‌ی پشت درش را جمع کرد

 

شست موهای حسینش را و آه از دل کشید

شمر در گودال، زلف دلبرش را جمع کرد

 

لشکر از گودال بیرون رفت امّا شمر نه

ضربه ضربه ضربه ضربه، پیکرش را جمع کرد

 

حرف می‌زد با جماعت روی خاک قتلگاه

نیزه آمد، حرف‌های آخرش را جمع کرد

 

با مشقّت آخرش تحویل خولی داد و رفت

خنجر لب‌پر که زیر حنجرش را جمع کرد

 

بعد از این باید میان ریگ و رمل کربلا

تکّه‌های گوشوار دخترش را جمع کرد

دیدگاهتان را بنویسید