زمینه – از لافتی إلّا علی عیان شد – حاج محمود کریمی

از لافتی إلّا علی، عیان شد

مردی به عالم جز اباالحسن نیست

 

لا سیف إلّا ذوالفقار آمد

چون و چرا و شرط و لا و لَن نیست

 

وادی السّلام، آرامگاه آخر

روح مرا غیر از نجف، وطن نیست

 

حق، مدح مولا گوید و نبی، پس

جبریل را یارای دم‌زدن نیست

 

تیغ نگاهش روی گردن ما

در مسلک عشّاق، سر به تن نیست

 

ممسوس در ذات اله، حیدر

جز ظاهرش در سرّ و در علن نیست

 

إنّا و نحن مرتضی و ایزد

منظور توحید است و لفظ من نیست

 

طوری علی گردن ز کفر می‌زد

می‌گفت عزرائیل: کار من نیست

 

من تشنه‌ی جام لقای اویم

دنیای بی او، جای زیستن نیست

دیدگاهتان را بنویسید