زمینه – کبوتر آخرین نفس زد – حاج محمود کریمی

کبوتر، آخرین نفس زد

و آخرین پر به قفس زد

بدن، بدون حرکت افتاد

علی، یواش چادرو پس زد

 

دید کبودی توو آسمونه

کنار چشماش، رنگین‌کمونه

به روی سینه، یه باغ لاله

روو لاله‌ی گوش، یه‌لخته خونه

 

زخماتو پنهون کردی؛ باشه برو

خونمو ویرون کردی؛ باشه برو

دنیامو زندون کردی؛ باشه برو

 

ببین گلام دارن می‌میرن

اسیر بغض و سر به زیرن

کوچیک‌تر از اینن گلامون

که زیر تابوتو بگیرن

 

ببین که داغت باهام چه کرده

نفس به سینه‌م برنمی‌گرده

ببین که قلب کوچیک زینب

تووی هجوم این‌همه درده

 

بی تو علی پیر می‌شه؛ باشه برو

بری، زمین‌گیر می‌شه؛ باشه برو

بغضا گلوگیر می‌شه؛ باشه برو

 

روح معظّمه، رها شد

حاجت فاطمه، روا شد

مستوره بود تا اون دمی که

ساقی علقمه، فدا شد

 

حسین، خمیده اومد کنارش

فاطمه رو دید کنار یارش

سر پریشون؛ دست بریده

چیزی نمونده از تک‌سوارش

 

خیمه‌ها غارت می‌شه؛ باشه برو

به ما جسارت می‌شه؛ باشه برو

وقت اسارت می‌شه؛ باشه برو

دیدگاهتان را بنویسید