دست و پا گم کرده‌ای بودم – مهرداد ملکی

دست و پا گم کرده‌ای بودم

در گیر و دار غربت دنیا

محکم گرفتم چادرت را

 

برگ خزان بودم بی وزن بودم

باد هر جا برد امّا تو راهم را نشان دادی

 

ای بی‌نشانم! دور و بر سجّاده‌ی تو

درگیر بازی‌های دورانم

امّا بدان مادر من دوستت دارم

گرچه سیه‌رویم من دوستت دارم

تو را یا حضرت زهرا

دیدگاهتان را بنویسید